وبلاگی مناسب حال دوستداران طبیعت

 

وجه تسمیه این دهستان با توجه به مطالبی که در گاهنامه­ی محلی اندیشه­­ی مرگورآمده است(ظاهراً اين نشريه به دليل عدم مجوز اكنون فعاليت ندارد.) ، چنین ذکر شده است :
بدین صورت که در مورد معنی این اسم دو فرضیه ذکر شده است. طبق فرضیه­ی اول­؛ مرگور ترکیبی از دو کلمه­ی (مِرگ + آو) که در کردی کرمانجی شمالی یا بادینی ، به معنی چمنزار است­، تشکیل شده است. زیرا این منطقه تا ده سال پیش که خشکسالی بدین شدت نبود پوشیده از چمنزار و زمین­های باتلاقی بود كه بر طبق گفته بزرگسالان به دليل باتلاق و مرداب­هاي فراوان رفت و امد در بين روستاها به سختي صورت مي­گرفته  است. ولی هم اکنون زمین­های آن به شکل زمین­های معمولی­، مورد کشت گندم و سایر غلات و حبوبات قرار گرفته است. هرچند هنوز هم چمنزارهای بسیار وسیعی در سطح منطقه وجود دارند که محلی برای چرای حیوانات محلی همچون گاو، گوسفند، اسب، بز ،گاومیش و...اند.
اما طبق فرضیه دوم؛ مرگور ترکیبی از دو کلمه­ی (مه ر+­گه­ور) یعنی گوسفند سفید است. به خاطر کوهستانی بودن و داشتن مراتع خوب در این دهستان، سابقا کردهای کردستان عراق که نزدیک به مرز بودند به خصوص عشایر سورجی و روندوک(ره­وه­ندوک)­، گله­های بزرگ گوسفند را در زمان ییلاق به کوهستان­های جنوبی مرگور می­آوردند و با آغاز فصل سرما دوباره به مناطق خود باز می­گشتند.
نکته جالب در مورد نام این دهستان این است که در سمت شمال این دهستان دهستان دیگری است که نامش ترگور(ته­ر گه­وه­ر) است و از آن جالب تر اینکه در آن سوی مرز یعنی درکردستان ترکیه نیز شهری وجود دارد که نام آن به زبان محلی­، گور(گه­وه­ر) است این شهر با دو دهستان این سوی مرز همسایه است. این شباهت اسمی دو دهستان و شهر مذکور به معنی وابستگی این سه مکان طی ادوار متوالی است. هم اکنون نیز بیشتر روابط  بازرگانی دو منطقه­ی مرگور و ترگور چه به صورت آزاد ( از طریق گمرکات) و چه به صورت قاچاق­، با روستاهای اطراف شهر گور در کردستان ترکیه است­. اهالی این شهر هنوز هم با کردهای این سوی مرز دارای روابط خویشاوندی نسبی و سببی بسیار نزدیک هستند.
برای وجه تسمیه­ی این دهستان می­توان حدس دیگری نیز زد که به نظر من می­تواند درست­تر باشد. من شخصا قبل از اینکه این فرضیه را از کسی بشنوم یا اینکه از جایی بخوانم  آن را حدس زده بودم ولی بعد از اینکه تحقیق یکی از معلمان دلسوزم به نام آقای "بهادر آرمند " را پیرامون همین بحث مطاله کردم به این نتیجه رسیدم که ایشان نیز با من هم نظرهستند. بدین ترتیب شک­ام به یقین مبدل شد و آن ،اینکه کلمه­ی مرگور به معنای محل استراحت گوسفندان است .طبق این فرضیه، واژه­ی "مر" در بین کردهای سورانی به معنی  گوسفند است  و واژه ی" گور" نیز  بدون  تردید  به معنی  محل  استراحت گوسفندان است­، به علت دیرینه بودن نظام ایلیاتی در این منطقه هنوز هم بیشترین درآمد اهالی این دهستان از پرورش گوسفند به دست می­آید و بیشترین عشایر شهرستان­، در این دهستان متمرکزند چرا  که این دهستان بهترین مراتع و مساعدترین آب وهوا را برای نگهداری دام بویژه گوسفند دارا است. علاوه بر سه فرضیه فوق فرضیه دیگری نیز بیان شده است که در تحقیقات آقای آرمند ( دبیر رشته ی تاریخ دبیرستان قدس زیوه ) مشاهده نمودم که به شرح زیر است:
دو کلمه ی ترگور و مرگور ریشه­ی فارسی دارند. مرگور همان " مرگ­آور" ، و ترگور نیز "ترگ­آور" است. در زبان کردی (گویش بادینی) به تگرگ ، "ترگ"می­گویند.این ناحیه، از مرگور مرتفعتر است و تگرگ نیز در نواحی مرتفع بیشتر می­­بارد.
البته اين نظريه چندان درست به نظر نمي رسد!!!
 آقای آرمند نظریه­ی سوم را قابل استنادتر می­دانند و می گویند:چون مناطق ترگور ، مرگور و گور در یک منطقه ی جغرافیایی قرار دارند و در گذشته نیز اقتصاد این مناطق بر اساس دامداری بوده ، که اسامی نواحی مذکور هم ناشی از فرهنگ حشم داری است


برچسب‌ها: ارومیه, سیلوانا, مرگور, روستای نوی, بهمرام
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 16:49  توسط ژاکاو  | 

  ارومیه - سیلوانا - مرگور - روستای نوی

 

 

کوه دالامپر

 

بحث اصلی ما در اینجا پیرامون دهستان مرزی مرگور واقع در جنوب غربی شهرستان ارومیه است که با پیمودن مسافتی 45 کیلومتری از طریق جاده ی بند(روستایی زیبا در جنوب ارومیه که اواخر هرهفته تفرجگاه صدها ارومیه­ایست) و طی مسیری کوهستانی به آن می­رسیم. دهستان مرگوراز توابع بخش سیلوانای ارومیه، با مساحتی بالغ بر 5/442 کیلومترمربع، یکی از مناطق نادر ایران از نظر شرایط اقلیمی و موقعیت جغرافیایی و تنوع زیستی گونه­های مختلف گیاهی است. ارتفاع آن از سطح دریا بین 1600تا 1700 متر متغیر است.
طبق آخرین آمارها جمع کل روستاهای مرگور 66 پارچه و جمعیت  آن40142  نفر بوده که از این تعداد  20215  نفر مرد و 19927 نفر زن هستند. تعداد کل خانوارها نیز 7388 خانوار بوده که نشان می­دهد تعداد نفرات هر خانواده بطور میانگین، پنج و نیم نفر است. ( آمارسال 1385، ارائه شده توسط بخشداری سیلوانا)
این دهستان با دارا بودن طبیعتی زیبا  و کوهستانی بي نظير هزاران گردشگر را از نقاط مختلف کشور درفصول گوناگون سال به خصوص بهار و تابستان به خود جلب می کند. این دشت با طبیعتی سرسبز و دل­انگیز از چهار سو به وسیله­ی رشته کوه­های زاگرس احاطه شده است. ازجمله قلل بلند پیرامون این دشت می توان به قله های دالامپر، قلوزن، بنار، بزسینا،آز، شیوه­سور،  بره­گور، بره­زر وغیره اشاره کرد  که  برخی از آنها، چهارفصل سال پوشیده از برف­اند  و تأمین کننده اصلی آب چشمه­های فراوانی هستند که در نقاط مختلف این دشت پراکنده­اند . این چشمه ها،  عمده منبع تأمین کننده آب زمین­های حاصلخیز و تقریبا پر بازده منطقه هستند. این دهستان از سمت غرب با  دهستان گور (شهر شمزینان) ترکیه و از سمت جنوب نیز با منطقه خاکورک کردستان عراق و از سمت شرق با شهرستان اشنويه واز سمت شمال با دهستان ترگور دارای مرز مشترک است.
در داخل کشور نیز باز از سمت جنوب با منطقه­­ی دشتبیل و دره ی شهدا( یا دره­ی خان که محل قلعه­ی تاریخی دم دم در دوره­ی صفوی بوده است )همجوار است . ارتفاعات موجود طبق بررسی های زمین نگاری، ذر دوره ی ترشیاری و در نتیجه ی ، فشارهای وارده به شکل کوه های بلند و دره­های عمیق و گسل­های کنونی درآمده­، که گاهی بر اثر فعالیت این گسل­ها این منطقه به لرزه در می آید. از نظر نوع آب وهوا و میزان بارندگی­، نسبت به سایر نقاط شمال غرب وغرب کشور سردتر وپرباران تر است وفصل سرما و بارندگی در آن نسبت به شهر ارومیه زودتر شروع شده ودیرتر به پایان می­رسد که این امر باعث کم دوام بودن برخی گونه­های گیاهی و درختی در این منقطه سردسیر شده است. از علل اصلی این مقدار بارندگی در این منقطه ­،می­توان به ارتفاعات موجود اشاره کرد که با آمدن توده­های ابر دریای مدیترانه از سمت غرب از عبور آنها به سمت شرق جلوگیری کرده و آنها را به صورت باران و برف فرو می­ریزند. این آب­ها بعد از پیوستن به رود باراندوز به دریاچه ی ارومیه می ریزند


برچسب‌ها: ارومیه, سیلوانا, مرگور, روستای نوی, بهمرام
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 13:32  توسط ژاکاو  | 

 

همان­گونه که می­دانید زبان اصلی­ترین ابزار برای برقراری ارتباط  بین انسان­هاست که تمام انسان­ها ازهر کشور و هر نژادی که باشند با آن به مبادله­ی افکار و وجوه مختلف فرهنگ خود با سایر ملل می پردازند. گاهی خود این زبان­ها در داخل چارچوبه­ی خود دارای گوناگونی­هایی هستند که به این تفاوت­­های درون ساختاری لهجه  و در شکل خردتر آن گویش می­گویند . زبان کردی نیز که خود شاخه­ای از گروه زبان­­­­­های هند واروپایی و در کنار زبان فارسی یکی از زبان­های ایرانی محسوب می­شود­، خود دارای چندین لهجه­ی کاملا متفاوت است. لهجه های کرمانجی شمالی (بادینی)، کرمانجی جنوبی(سورانی)­، زازایی ، اورامی (هورامی )، کلهری و لکی از جمله­ی لهجه­های اصلی این گروه زبانی هستند. دکتر سالاری، زبان لری را نیز از شاخه­های اصلی زبان کردی می­دانند. منظور من از گروه زبانی این است که ما نمی توانیم این زبان را یک زبان مشخص ویگانه بدانیم، بلکه به دلیل تنوعی که این زبان از آن بهره­مند است به جرأت می توان گفت که این زبان یک زبان واحد است­. چرا که این زبان هم از نظر لهجه­ها و هم از نظر گویشها­، دارای تنوع خاصی در قواعد دستوری و حتی لغات است­. یکی از دلایل عمده­ی این تفاوت­ها را می­توان تاثیر تنوع جغرافیایی و عدم وجود ارتباط تنگاتنگ بین گویندگان این زبان دانست که باعث گردیده هر یک از این لهجه­ها، راه و مسیر خود را طی کنند. بطور مثال اگر بخواهیم جمله  فارسی« من را نگاه کن! » را به لهجه­های مختلف کردی ترجمه کنیم دچار سردرگمی زیادی می­شویم چرا که همین یک جمله ی کوتاه را می­توانیم به چندین شکل کاملا متفاوت­، به کردی ترجمه کنیم­. این جمله­ی کوتاه را تنها در کردستان ایران می­توان به این شکل­ها ترجمه کرد:
مره   میزه   که  (به لهجه­ی بادینی و گویش جلالی)
چاوی  خو  بده  من (به لهجه­ی بادینی و گویش هرکی)
به­ری   خو   بده  من (لهجه­ی هرکی )
زینده  من   (به لهجه­ی بادینی و گویش شکاکی )
چاو  له  من  بکا (لهجه­ی سورانی )
بروا  (کلهوری)
ته­ماشه­م     که­رو  (اورامی)
من   سه­یر­که   (لکی)
و... .

مینورسکی، درباره زبان کردی می­گوید:
زبان کردی فارسی نیست که به کردی تبدیل شده باشد بلکه زبانی است مستقل که قواعد و قوانین و لهجه­های مخصوص به خود را دارا است و رابطه­اش با زبان فارسی مثل رابطه­ی زبان صربی و روسی و یا بهتر بگوئیم مثل ارتباط  زبان آریایی سوئیسی­های کوهستانی است با زبان ایتالیایی . زبان کردی پیوند صریحی هم با زبان اوستا دارد و کتاب اوستا ، کتاب مقدس زرتشتیان هم به این زبان نوشته شده است.(مینورسکی،ص43)
زبان ساکنین این دهستان به طور کلی کردی و از شاخه ی کرمانجی شمالی(بادینی) بوده و در حال حاضر غیر از کردها­، هیچ قوم یا ملت دیگری در این منطقه زندگی نمی­کند. این امر باعث گشته که کردهای این منطقه به هیچ وجه با سایر اقوام  ( ترک ها و اقلیت­هایی از ارمنیان وآشوریان) که در شهر ارومیه در کنار کردها زندگی می کنند دچار اختلاط نژادی نشوند. به گفته­ی افراد پا به سن گذاشته محلی، قبلا در این دهستان اقلیت­هایی ازآشوریان زندگی می کرده­اند که  بعدها یا به ارومیه و سایر نقاط کشور نقل مکان کرده­اند و یا به عراق و سایر کشورهای غربی مهاجرت نموده­اند. در مورد دین رایج  نیز­، همه­ی ساکنین کنونی مرگور مسلمان بوده و تابع مذهب شافعی هستند. این ساکنین قبل از قبول دین اسلام، عمدتا زرتشتی بوده­اند. زیرا که این گفته را می­توان از وجه تسمیه­­­ی لهجه­ی اینان، یعنی لهجه­ی بادینی به طور روشن حدس زد. واژه مورد نظر(بادینی )از اصطلاح « بهدینی » به معنی پیروان دین زرتشت گرفته شده است و هنوز نیز به یکی از مناطق واقع در کردستان عراق که با این مردم دارای بیشترین پیوندهای نسبی هستند اطلاق می­شود. اما علت عمده سنی ماندن آنان نیز می تواند این باشد که  اینان همچون بسیاری از کرد­های ایران، ترکیه و عراق در دوره سلطنت صفویان که عامل اصلی شیعه شدن ایران بودند گاها یا بیشتراوقات، زیر سلطه­ی امپراطوری عثمانی بوده­اند­، چرا که قلمرو سکونت کردها همواره بین صفویان وعثمانیان دست به دست می­شده است. در زمان شاه عباس صفوی، فرمانداری ارومیه و کلیه­ی مناطق اطراف آن مدتی به امیر یکدست (میری له­پ زیرین ) از خان­های کرد ارومیه واگذار شده بود، ولی به دلیل نافرمانی وشورشی که از جانب او بروز کرد، قزلباشان صفوی  پس از چند ماه محاصره­ی قلعه­ی دم دم (واقع در دره­ی خان درقسمت  شرقی مرگور ) او را وادار به تسلیم قلعه به صفویان کردند اما لحظاتی کوتاه پس از آنکه امیر و یارانش به شرط  ایمنی جانی از قلعه خارج شدند به دلیل سوء تفاهمی که بین یاران او و قزلباشان صفوی همنشین با فرماندهان سپاه صفوی  روی داد امیر همراه با غالب یارانش در حین منازعه  کشته شدند و قائله بدین شکل خاتمه یافت­. یک سال بعد دوباره برادر امیر،  اقدام به جمع کردن نیرو و بازسازی قلعه­ی مورد نظر نمود، ولی باز نیروهای صفوی توانستند آنان را متواری سازند.(تاریخ عالم آرای عباسی)
بعد از پرداختن به این بحث تاریخی ناچار باید به بحث مذهب در بین این مردم پرداخت. دین و مذهب و آموزه­های دینی در میان این مردمان از جایگاه بسیار والایی برخوردار است بطوری­که افراد دیندار همانند شیخ وسید وصوفی و دراویش در این منطقه بسیار زندگی نموده­اند­، بسیاری از ریش­سفیدان این منطقه پیرو طریقت صوفیه هستند. برخی از آنان برای رسیدن به درجات والای عرفانی و دینی به کشورهای دیگر به خصوص عراق سفر می­کنند. در کنار این کهن­سالان، جوانان نیز بعد از سپری نمودن مراحل گوناگون آموزه­های دینی­،  به منظور تبلیغات دینی به نقاط مختلف کشور یا حتی کشورهای دیگر می­روند. در مرگور با توجه به شافعی مذهب بودن ساکنین آن­، که از جمله­ی  میانه­روترین مذاهب اسلامی است­، اینان­، احترام خاصی­،  نه تنها برای پیامبر اکرم (ص) و خاندان مطهرش­، بلکه برای کلیه­ی خلفا وصحابه و همسران آن حضرت  قائل­اند. در هنگام مولود و یا وفات پیامبر مراسم خاصی بجای می­آورند. عید مولود پیامبر به طور کل در میان همه­ی کردها بسیار مهم و عزیز است و با دف  و نی به استقبال آن می­روند و برای احترام به پیامبر عظیم­الشأن اسلام گاو و گوسفند قربانی و در میان مردم اطراف، پخش می­کنند یا به جای این کار مهمانی­های عظیم راه می­اندازند. در ایام عاشورا نیز به جای سینه زنی­، روزه می­گیرند و به این شکل ناراحتی قلبیشان را از واقعه­ی تلخ کربلا ابراز می­کنند. در کشور همسایه، ترکیه نیز سنیان و علویان برای نشان دادن احساسات پاک دینی و اعتقادی­شان در ایام عاشورا، چندین روز به طور متوالی روزه می­گیرند که این امر به جای ایجاد تفرقه­ی بیشتر در بین مسلمانان خاورمیانه­، باعث همبستگی بیشتر آنان می­شود­. علاوه بر این رسوم اسلامی­، اهالی منطقه دو عید بزرگ اسلامی (عید قربان و عید فطر) را که بسیار مورد احترام این مردم است را با شکوه هر چه بیشتر بجای می­آورند. در این دو عید مردم کلیه کینه­های قدیمی­شان را کنار می­گذارند و برای شادباش عید به یکدیگر، در دسته­های بیش از ده نفری، به خانه­های همدیگر می­روند.
اسماعیل یورد­­شاهیان در مورد دین مردم کرد می­گوید:
مردم کرد مردمی متعصب و دین باورند­؛ قبل از اسلام­، این مردم مهرپرست بودند و بعد به آیین و دین زرتشت پیوستند، و در دوران ساسانیان­، علاوه بر دین زرتشت­، ادیان مسیحی­، مانوی و مزدکی نیز در میان مردم کرد وجود داشت و هرکدام پیروان زیادی داشت­ و در جریان حمله­ی اعراب به ایران­، مردم کرد جزء اقوامی بودند که دیرتر از مردم دیگر به اسلام گرویدند وچون ایرانی­های دیگر­، سال­ها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند. در سال 1930 ، قطعه پوستی در سلیمانی پیدا شد که بر آن این ابیات ، که مرکب ازلهجه­ها­ی سورانی- اورامی و به خط پهلوی بود­؛ ظاهرا این نوشته باید مربوط به سال­های نخست پس از حمله­ی اعراب به ایران باشد:
هورمزگان رمان ، آتران کژان
ویشان شارده­وه گوره­ی گوره­کان
زور کار ارب کردند خاپور
گنای پالدی هتا شاره­زور
شنو و کنیکان  وه  دیل پشینا
میرد­ آزا ملی   و روی هوینا
روشت زرد ستره  مانه­وه  بی­کس
بزیکا   نیکا  هورمز  و  هویچ کس

ترجمه ی سرود:

نیایشگاه­ها ویران شد­، آتش­ها خاموش
بزرگ  بزرگان  خو د را  نهان  کرد
عرب ستمکار خراب کرد
روستا­ها را تا شاره­زور
زنان و دختران  به اسیری رفتند
آزادمردان در خون (خویش) غلتیدند
کیش زرتشت بی­کس ماند
اهورامزدا به هیچ کس رحم نخواهد کرد

مردم کرد­، بعد از حمله و تسلط اعراب به ایران­، به مانند سایر اقوام ایرانی­، کم کم به اسلام گرویدند.(یوردشاهیان،ص172) در رفرنسی که از آقای یوردشاهیان آورده­ام­، نوشته شده که کردها مثل سایر ایرانیان­، سال­ها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند، برای اثبات این گفته ، شما نیزمی­توانید از روی قطعه پوست یافته شده به این نتیجه گیری قطعی برسید.


برچسب‌ها: ارومیه, سیلوانا, مرگور, روستای نوی, بهمرام
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 13:34  توسط ژاکاو  | 


از آنجا که لباس مردم کرد تقریبا به هم شبیه است، در اینجا بصورت کلی به ذکر مشخصه­های بارز لباس­های زنانه و مردانه این ملت می­پردازیم. این لباس نسبت به لباس سایر ایرانیان متفاوت است و بر اساس شرایط اقلیمی منطقه، که منطقه­ای کوهستانی و بسیار سرد است، طی زمان شکل گرفته، و رنگ بوزو یا شال یا سربند مردان وپوشاک زنان در هر طایفه نسبت به طایفه­ی دیگر، به خاطر مشخص شدن فرق می­کند. مثلا طوایف بارزانی، مردانشان دارای سربندی به رنگ زمینه­ی سفید با خطوط خشتی قرمزند یا کردهای هرکی و شکاک دارای سربندی خاکستری هستند. در کل لباس مردم کرد عبارت است از:
لباس مردانه ؛ شامل:
1.بوزو و شال (جمدانی): عبارت است از یک فرجی بافتنی پشمی لطیف و ظریف که در مناطق کردنشین بافته می­شود، همراه با شالی که دور آن بسته میشود.
2.شال کمر(شویتک یا پشتنه):پارچه­اي تقريباً طويل و ظريف كه آن را به دور كمر خود مي­پيچند.
3. پیراهن پشمی(کراس):  که در حال حاضر پارچه­ای است.
4.نیم­تنه­ی کوتاه (چوخک)
5. شلوار پشمی گشاد که در محل بافته و دوخته می­شود و رشته­های بند آن در جلو بسته می­شود.
در حال حاضر برای دوخت این لباس­ها به جای پشم از پارچه استفاده می شود.
6.کفش محلی که به آن گیوه گفته می­شود ولی استفاده از آن از رواج افتاده و تنها در جشن­ها از آن استفاده می شود.
لباس زنانه ؛ شامل:
1.پیراهن بلندی که تا نوک پا را می پوشاند و عموما گلدار و رنگی است،(کراس).
2.شلوار زنانه که بسیار گشاد است و به حفظ  کامل حجاب زن کمک می کند.(درپی)
3. دستمال سر یا روسری که اغلب به رنگ­های قرمز،زرد و سبز است.(در گذشته یک روسری بزرگ، بنام کوفی بر سر می گذاشتند که دور تا دور آن را با تارها و منگوله­های رنگارنگ می­آراستند ولی امروزه تنها تعداد کمی ازپیرزن­های عشایر از آن استفاده می­کنند.
4. کلیجه (سخمه) که همان جلیقه است.
 5.شال کمر يا دستمال بند.
6. علاوه بر کراس که در بالا به ذکر آن پرداختم زنان یک عدد رو پوش بلند را که جلوی آن باز است را به روی کراس می پوشند،(فیستان) که این جامه بیشتر در بین کردهای کرمانج معمول است.

 


برچسب‌ها: ارومیه, سیلوانا, مرگور, روستای نوی, بهمرام
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 13:39  توسط ژاکاو  | 

 

دالامپردریاچه دالامپردالامپر(تابستان 85)

 

دهستان مرگور از نظر وجود قله­های بلند، دره­های عمیق وسرسبز، چشمه­های آب گرم، دریاچه­های مرتفع­، باغات زیبا­، رود­های کوچک و بزرگ­، آب وهوای خنک تابستانی، مرقد شیوخ و بزرگان، آبشارهای طبیعی، روستاهای زیبای کوهپایه­ای و صدها منظره­ی طبیعی دیگرنه تنها در شمال غرب کشور بلکه در تمام کشور کم نظیر است که در صورت توجه مسئولان به این امکانات بالقوه و سرمایه گذاری دراین بخش، این منطقه می­تواند به یکی از بزرگترین قطب­های گردشگری کشور در شمال غرب تبدیل شود.

مهمترین جاذبه­های مرگور عبارتند از:دره زیبا و سرسبزبنار،روستاهای واقع در کوهپایه همچون کچله ونوی، آبشار روستای سوله­دوکه­ل ، (معنی سوله­دوکل در کردی، آبشار دودآلود است)، این آبشارهنگام برخورد با سنگ ها­ ، ذرات آب در اطراف آبشار فضاي مه­آلودي را به وجود مي­آورد كه چشمان هر بيننده­اي را خيره مي­كند. دریاچه­های طبیعی گه­رزیرین و مامه شیخ، چشمه­های آب روستای چریک آباد که همچون آب معدنی سیلوانا در شهرستان معروف است وآب آن برای بیماران کلیوی توصیه می­شود. چشمه­های بزرگ روستای "حلج"که علاوه بر زمین­های این روستا مزارع روستا­های هاشم آباد و دوکانا وسه گرکان را نیز سیراب می­کند. جنگل­های روستاهای باوان و خوراسب که البته زیاد گسترده نیستند.

طبیعت جذاب کنار جاده­ی ارتباطی روستای ژارآباد به دشتبیل شهرستان اشنویه، چشمه­های آبگرم روستای هفت آباد در حاشیه­ی رود باراندوز که دارای خاصیت درمانی است و هر ساله صدها نفر از جاهای دور برای بهره بردن از این چشمه­ها به این روستا می­آیند .در گویش محلی به این چشمه­ها، درمان آوا گفته می­شود. هر ساله بخصوص در فصول بهار و تابستان بسیاری از افرادی که قصد گردش و یا کوهنوردی دارند به این دهستان می­آیند. بسیاری از مدارس ودانشگاه­ها نیز دانش آموزان و دانشجویان­شان را برای برگزاری اردوهای تفریحی به این منطقه می­آورند، اما متأسفانه گاهی به دلیل ناشیگری این افراد، دچار آسیب­های شدید بدنی شده و یا حتی بدتر از آن جانشان را از دست می­دهند.

گردشگری امروزه در سطح جهان برای برخی از کشورها منبع اصلی درآمد به حساب می آید­، چنانچه آینده به این منبع درآمد در دهستان مرگور توجه بیشتری شود نه تنها گردشگران داخلی بلکه توریست های خارجی نیز به این منطقه سرازیر خواهند شد. طبق اطلاعاتی که از افراد موثق به دست آورده­ام، دو سال پیش شماری سرمایه­گذار ژاپنی برای خرید زمین­های زراعی دشت راژان (واقع در چند کیلومتری شمال مرگور) به منظور ایجاد مراکز گردشگری­، به ایران آمده بودند که اهالی این شهرک از فروش زمین­ها­یشان به آنان خودداری ورزیده بودند. دشت راژان از سمت غرب چسبیده به ارتفاعات که­وی­زر(در کردی به معنی­: کبک زرد)است و از سمت شمال نیز به دریاچه­ی سد تازه احداث راژان متصل است و از نظر تقسیمات جزء دهستان دشت است­. دهستان ترگور نیز همچون مرگور به طور بالقوه دارای توانایی جذب گردشگر است. از جمله نقاط دیدنی ترگور پیست اسکی روستای خوشاکو است.

 

برچسب‌ها: ارومیه, سیلوانا, مرگور, روستای نوی, بهمرام
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 15:35  توسط ژاکاو  | 

ظاهرا در دوران جنگ ایران و عراق، دولت ایران  برای کاستن از فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم­های ایالات متحده و سایر کشورهای غربی، بازارچه­هایی مرزی در مرز خود با ترکیه دایر کرد. ترکیه نیز به خاطر سود سرشاری که از این طریق به دست می­آورد با دولت ایران همراهی می­کرد.
رابرت السن به نقل از سوها بلوک باشی، درباره روابط ایران و ترکیه در زمان وقوع انقلاب اسلامی می گوید:
برخورد آنکارا با انقلاب اسلامی متاثر از سه سیاست عمده بود: همزیستی با ایران؛ حفظ بی­طرفی کامل در جنگ ایران و عراق؛ و استفاده از جنگ برای توسعه­ی پیوندهای اقتصادی با ایران. وی (منظور سوها بلوکباشی) تاکید می­کند که تصمیم ترکیه به مدارای با ایران کوشش سنجیده­ای بود که برای جلوگیری از افتادن ایران به دایره­ی نفوذ شوروی اتخاذ شده بود و دولت ایالات متحده امریکا نیز به این سیاست ایرادی نداشت. (السن، ص49)
رفت و آمد آزادانه­ی روستائیان کرد دو کشور از این مرز، باعث بهبود  وضع معیشتی ساکنان منطقه مرگور که دارای بنیه اقتصادی بسیار ضعیفی بودند، شد؛ با افتتاح مجدد گمرکات و گشوده شدن باب روابط  دوستانه­ی ظاهری ایران و ترکیه در فاصله­ی دهه­ی پایانی هزاره­ی دوم میلادی بدین سو­، این بازارچه­ها برچیده شد واین امر مستقیما بر وضع معیشتی مردم این مناطق اثر سوء گذاشت. از این پس صادرات و واردات ما بین دو کشور همسایه، از طریق دوگمرک مرزی  سرو و بازرگان ادامه یافت. از این رو مردم برای گریز از فشارهای فزاینده­ی اقتصادی به کار قاچاق سوخت از طریق راه­های کوهستانی و مال­روی ما بین مرز ایران و ترکیه پرداختند واز سوی دیگر برای تأمین خوراک مورد نیازخود، به کار مبادله­ی کالا با کردستان عراق پرداختند. زیرا که ارزش کالا در آنسوی مرز به مراتب از کالای داخلی ارزان­تر بود. پیمودن این فاصله به میزان فوق­العاده ای ازمسیر کردستان ترکیه زمان برتر بود. برای همین بیشترین مبادله­ی کالا با کردهای ترکیه انجام می­گرفت. در حال حاضر نیز وضع به همین منوال است.
گذر از این مرزها به هیچ وجه دور از خطرات جانی ومالی نبود. خطرات ناشی ازصعب­العبور بودن این کوهستان­ها و سقوط  بهمن هر ساله جان ده­ها پیر و جوان را می­گرفت. علاوه بر این، مین­های کاشته شده توسط ایران و عراق در دوره­ی جنگ­های هشت ساله و مین­هایی که ارتش ترکیه برای مبارزه با نیروهای حزب کارگران کردستان ترکیه(پ.ک.ک) که پایگاه­هایشان در این نقطه­ی سه گانه مرزی بود هر ساله جان ده­ها نفر را می­گرفت و یا آنان را نقص عضو می­کرد چرا که این مین­ها به شکل بسیار خطرناک و گسترده­ای ودر میدان­های وسیعی چیده شده بودند. متأسفانه هیچ اقدامی از سوی این سه کشور و سازمان­های بین­المللی برای برچیدن این مین­های ضد نفر تا کنون صورت نگرفته است. علاوه بر این، شلیک نیروهای مرزبان ترکیه به این افراد هر ساله باعث کشته شدن افراد فقیر و بی­گناه زیادی در این مرزها می­شد. مواردی که به آنها اشاره کردم هنوزهم هر ساله جان افراد زیادی را که در مرز مشغول قاچاق ویا دامداری هستند تهدید می­کند. بسیار اتفاق افتاده که ارتش ترکیه قاچاقچیان سوخت را که تنها برای نان شب­شان مشغول گذر از مرز بوده­اند را بعد از دستگیری به وضعی فجیع کشته و یا نقص عضو کرده است. چند سال پیش نیز بارها هواپیماهای ترک از مرز ایران گذشته و با حمله هوایی به عشایر مرگور باعث کشته شدن شمار زیادی دام شدند. بعد از این اتفاق هیچ نوع عکس­العمل و یا اعتراضی از سوی دولت ایران به این تجاوز صورت نپذیرفت. علاوه بر کار قاچاق کالا که الآن تا حد زیادی از آن کاسته شده است مردم محلی به کار کشاورزی و دامداری و نیز به کار در بازار می­پردازند. این بازارها  بیشتردر شهرک­هایی همچون زیوه و دیزج (مرگور) که جمعیت شان به مراتب بیش از سایر روستاها است، قرار دارند.
علاوه بر این بازارهای دائم ، یک شنبه بازار شهرک دیزج نیز در نوع خود جالب توجه است. انواع اجناس مصرفی و غیر مصرفی و حتی انواع حیوانات محلی نظیر گاو، گوسفند ، اسب و... در این یک­شنبه بازار به فروش می­رسند. به دلیل گسترده بودن این یک­شنبه بازار، خریداران و فروشندگان زیادی نیز از دهستان­ها و شهرهای دور و نزدیک به این مکان می­آیند.
تنها موردی که مانده و لازم دانستم که به آن اشاره نمایم رفتن قشرهای کم درآمد منطقه به طور وسیع به شهر ارومیه و دهات بسیار نزدیک به شهر است. اینان عمدتا به منظور کار در کارخانجات و باغات، شبانه به وسیله تاکسی و مینی بوس خود را به شهر می­رسانند و بعد از اتمام کار روزانه­شان دوباره شب هنگام به خانه­هایشان برمی­گردند. برخی نیز برای آسوده شدن از پیمودن شبانه این راه یک ساعته با خانواده­شان به ارومیه مهاجرت می­کنند. این امر ضربه­ی بزرگی به کشاورزی و دامداری منطقه زده است، چرا که این نیروی فعال به جای کار در زمین­هایشان به فعالیت در باغات و مزارع اطراف ارومیه می­پردازند. شاید دلیل بی­توجهی این افراد به کار در منطقه­ی خود شان کوچک بودن مزارع و مهمتر از آن زیاد بودن میانگین جمعیت نسبت  به مقدار زمین مورد نیاز برای  هر فرد باشد. این امر خود به خود، انگیزه­ی لازم برای کار در این مزارع کم وسعت را ازکشاورز می­گیرد.
اختصاص دادن مزارع به محصولاتی همچون گندم، نخود و جو نیز که احتیاج به مراقبت  دائمی ندارند نیز به نوبه­ی خود باعث بیکاری فصلی اهالی می­شود. متاسفانه با وجود امکانات طبیعی و وسعت زمین­های زراعی، اکثر اهالی از وضع معیشتی خوبی برخوردار نیستند همین فقر مالی در  مسائل زیستی، غذا ، پوشاک ، خانه و بهداشت و مهم­تر از همه سواد و آگاهی آنان تاثیر بسیار منفی گذاشته است.
صنایع دستی منطقه شامل فرش ، گلیم ،جاجیم ،کلاه وجوراب پشمی است.
در روستاهایی همچون حلج و کانی تابر و هفت­آباد ، مراکز تولید ماهی قزل آلاي رنگين كمان دائر شده است كه قزل­آلاي اين منطقه به دليل تميز و با كيفيت بودن آب رودخانه­هاي منطقه داراي گوشت بسيار خوشمزه­اي هستند.. از منابع طبیعی منطقه می توان به خاک آهک روستای " کانی تابر" اشاره کرد که همراه با گچ برای مصارف ساختمانی به کار می­رود.

تصاویری از یکشنبه بازار در منطقه ی مرگور(دیزج مرگور)


برچسب‌ها: ارومیه, سیلوانا, مرگور, روستای نوی, بهمرام
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 13:34  توسط ژاکاو  | 

  هر ملتی علاوه بر تاریخ مکتوب خود، طی گذر زمان، واقعیاتی را درفکر، روح و جان خود می­پروراند و نسل به نسل منتقل ودر کنار انتقال  متحول میسازد . این واقعیات­، نشان دهنده­ی گوشه­هایی از زندگی هزاران ساله­ی او همچون فرهنگ و اعتقادات مذهبی و ادبیات و سایر شاخصه­های هویتی او می­باشند­. با مطالعه­ی این واقعیات نانوشته که به آن فرهنگ شفاهی گفته می­شود، می­توان قدری زحمت، به شناخت تاریخ سیاسی و اجتماعی آن ملت رسید. ملت کرد نیز همچون بسیاری از ملل جهان با وجود اینکه از لحاظ  تاریخ نوشتاری و فرهنگ مکتوب  از قافله عقب افتاده است ولی با بهره گیری از فر هنگ ریشه دار خود می­تواند از این لحاظ کاستی­های خود را در این حوزه جبران کند و در فرهنگ جهانی شده­ی امروز جای پایی برای خود باز کند.
از آنجا که منطقه مورد مطالعه­ی ما کرد هستند و با سایر هم زبانان خود از لحاظ  فرهنگی دارای اشتراکات زیادی­اند، در این تحقیق سعی کرديم که آداب و رسوم کردها را به  صورت کلی مورد بررسی قرار دهیم. واسیلی نیکیتین در باره­ی فولکلور کردها می­نویسد­: آنچه در تحقیق و مطالعه در ادبیات کردی آدم را حیرت زده می­کند رشد بیش از حد  فولکلور آن است (اصطلاح رشد بیش از حد از ویلچفسکی است ) که از ویژگی­های آن به شمار می رود. (نیکیتین ، ص532،ج2)
نوع زندگی این مردمان در گذشته به صورت قبیله­ای بوده و سرکرده­ی طایفه که در زبان کردی به او" آغا" می­گویند بر کلیه امور مربوط به زندگی ایلی و عشایری نظارت داشته است و حرف­های او بدون چون و چرا اجرا می­شده است. البته اکنون این شکل زندگی وابستگی افراد به سیستم قبیله­ای و حضور خوانین و آغاها از بین رفته و با گرایش مردم کرد به زندگی شهرنشینی و تحصیل و مرسوم شدن شیوه­ی جدید زندگی­، بسیاری از آداب و رسوم مانده از جامعه­ی یک بعدی و راکد قبیله­ای از بین رفته یا در حال از بین رفتن است­. به دلیل شرایط  اقلیمی و آب و هوای سرد منطقه، با وجود دگرگونی­های بسیار، هنوز اکثریت مردم کرد روستانشین از لحاظ تعلق اجتماعی از نسل و شجره و مردم طوایف مشخص کرد هستند، مانند طوایف  هرکی،شکاک ، سادات ، مکری ، سوری ، لک و غیره .

اسماعیل یوردشاهیان در باره نظام خانوادگی کردها می­نویسد:
خانواده در میان مردم کرد هنوز از ارزش نهادی بسیار نیرومندی برخوردار است، اما به دلیل دگرگونی ارکان زندگی اجتماعی و تمایل جوانان به تشکیل زندگی مستقل، در حال تحلیل و از بین رفتن است؛ یعنی خانواده­های گسترده درحال تبدیل به نیمه گسترده است و خانواده­های هسته­ای که مرکب از زن، مرد و فرزندان است. با وجود این، هنوز در بسیاری از روستاها، بخصوص روستاهای دور کوهستانی، شکل محدودی از خانواده­های گسترده و نیمه گسترده حفظ شده است، که در این نوع خانواده­ها و جوامع، و کلاً در جوامع مردم کرد، پدر خانواده تصمیم گیرنده­ی اصلی است  و آنان هستند  که در خصوص تحصیل و ازدواج فرزندان، بخصوص دختران، تصمیم می­گیرند. (یوردشاهیان، صص 171و172)
مردم کرد فرهنگی بسیار غنی و آداب و رسومی بسیار کهن دارند. کردها از لحاظ  خوی و خصلت بسیار از طبیعت تاثیر گرفته­اند و فرهنگ خود را در ارتباط با طبیعتی که بازتاب فرهنگ کشاورزی و دامپروری است شکل داده­اند .
مینورسکی درباره­ی فولکلور کردها می­گوید:
ادبیات ملی یا فولکلور در میان کردها بسیار غنی است. داستان­ها و سرگذشت­های ملی اصیل و مخصوص به خود بسیار دارد. از جمله قهرمانی­های مقاومت در قلعه­ی " دم دم " (قلعه­ای است در قسمت سفلای ارومیه حوالی حوزه­ی رواندوز) در برابر شاه عباس صفوی. کردهای با ذوق و علاقه ، برای آن واقعه ترانه­هایی سروده اند که یکپارچه شور و حماسه و قهرمانی است، یا ابیات شورانگیز "مَم و زین" که داستان قهرمانی­های یکی از پهلوانان ملی کردها به همین نام است و سینه به سینه و نسل به نسل نقل شده ومی شود. (مینورسکی  ص44)
مم (مه­م) که عاشق زین است به خاطر اینکه جزو طبقه­ی پایین دست جامعه بوده، نمی­تواند که با زین خواهر امیر بوتان(بوتان؛ شهری در کردستان ترکیه ) ازدواج کند. جالب اینکه کسی که در این بین اسباب جدایی این دو را فراهم کرده و باعث تحریک امیر بوتان در جلوگیری از رسیدن این دو، به هم مي­ شود ، شخصی به نام " بکر" یا " بکو" بوده که از اهالی دهستان مورد بحث ما یعنی مرگور (روستای گردیک)  است. بکو منفورترین چهره­ی این داستان واقعی است. بعد از اینکه امیر توسط  بکو به ماجرای عشق این دو پی می­برد ، مم را به زندان می­اندازد ولی به دلیل واهمه از قیام مردم، ناچار او را آزاد می­کند، قبل از این وصلت، مم در فراق زین می­میرد و زین به خاطر این مصیبت، نمی­تواند زندگی بدون مم را تحمل کند و جانش را در این راه تسلیم می­گرداند. برای آشنایی بیشتر  در مورد داستان  مم و زین می توانید به کتاب " ئه­فسانه­ی  مه­م­ی ئالان ئه­میری کوردان" اثر  روژه لیسکوی فرانسوی مراجعه کنید که سید جلال نظامی آن را از فرانسوی به کرمانجی شمالی ترجمه کرده است. محمد ریانی نیز توانسته آن را به لهجه­ی سورانی ترجمه کند. روژه لیسکو یکی از افسران فرانسوی حاضر در سفارتخانه­ی فرانسه در دمشق بوده است که  در دانشگاه دمشق در حوزه­ی مطالعات شرق شناسی  مشغول تحصیل بوده و بعد از اینکه در سوریه با داستان مکتوب مم و زین آشنا گردیده ، آن را به فرانسوی ترجمه کرده است.  او در زمینه­ی آثار فارسی نیز ترجمه­هایی داشته است همچون ترجمه آثار ذبیح اله صفا با همکاری هوگوماسه و لازارد وآثار صادق هدایت. لیسکو اولین نویسنده­ی فرانسوی بوده که آثار صادق هدایت را به فرانسوی ترجمه کرده است. علاوه بر دو ترجمه­ی ذکر شده، می­توانید  به کتاب "مم و زین" نوشته­ی احمد خانی نویسنده­ی عالی قدر  اهل کردستان ترکیه مراجعه کنید. این اثر نسبت به اثر لیسکو واقع گرایانه تر یا به تعبیری، رئالیستی­تر است.
بسیاری از این گونه داستان­های عاشقانه و رویدادهای تاریخی که در کردستان به وقوع پیوسته­اند ، علاوه بر اینکه می­توان از لابه­لای آثار نویسندگان و شاعران برجسته­ی کرد همچو ملای جزیری،ابن اثیر،نالی ،هه ژار، هیمن ،میر شرف­خان بدلیسی ،گوران وصدها نامدار دیگر یافت. می­توان در داستان­ها و افسانه­ها و اسطوره­هایی که سینه به سینه، درطول صدها سال  نقل شده­اند، نیز مشاهده نمود. از جمله کسانی که این گونه داستان­ها وافسانه­ها را در دهستان مرگور، سینه به سینه و به  صورت منظوم حداقل در یکی دو سده­ی گذشته نقل کرده­اند ، می­توان افرادی همچون : علی هافسد (هفتصد) ، مصطفی خیلانی، اسد ، علی گوران ،عبداله هافسد ،عبداله قزلباش ،احمد علیخان ،حاجی عبداله ،خلیل هرکی ، احمد احمدی ، محمدامین حاتمی ،حاجی محمد ملک و ده ها نفر دیگر را نام برد که در واقع شاگردان و ادامه دهندگان راه افراد گمنام دیگری  بوده­اند که کمک شایانی به فرهنگ شفاهی کردستان کرده­اند. این افراد برای انجام این کار  به غیر از کردستان ایران­، به سایر کشورهای دارای جمعیت­های ملیونی کرد همچون ترکیه­, عراق ، سوریه و ارمنستان رفت و آمد داشته­اند.
هنر شعر و شاعری در کردستان  گسترش فراوانی دارد و اگر ما  نمی­توانیم  آثار شعرای  کرد را  بالاتر از شعرای اسلامی  بدانیم به خاطر کمبود  تحقیق در زبان و ادبیات کردی است، نه ضعف مقام شعری شعرای کرد.


برچسب‌ها: ارومیه, سیلوانا, مرگور, روستای نوی, بهمرام
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 14:47  توسط ژاکاو  | 

جمعيت زن جمعيت مرد کل جمعيت نام رديف
1708 1732 3440 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ديزج 1
855 932 1787 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شهرك زيوه 2
639 675 1314 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كسيان 3
657 641 1298 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای برازان 4
631 628 1259 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گردوان 5
591 583 1174 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای چريك اباد 6
561 545 1106 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای باوان 7
568 520 1088 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای حلج 8
534 525 1059 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كاير 9
502 522 1024 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای هاشم اباد
 

جمعيت زن جمعيت مرد کل جمعيت نام رديف
485 532 1017 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ژاراباد 11
12
495 479 974 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای نرگي 13
431 420 851 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای لورزيني 14
436 402 838 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گرديك 15
409 406 815 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای براسب 16
392 370 762 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شيركان 17
360 356 716 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای منصوراباد 18
359 343 702 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای عليه 19
341 343 684 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سوسن اباد 20

رديف
343 321 664 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای اورسي 21
330 328 658 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سوركان 22
327 315 642 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ژراژي 23
320 320 640 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ممكان 24
306 329 635 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ميراباد 25
322 293 615 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سه گرگان 26
326 284 610 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای نوي 27
300 290 590 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای فلكان 28
265 290 555 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گلستانه 29
263 265 528 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كلاسي 30

رديف
258 254 512 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای رزگه 31
260 232 492 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ملاباسك 32
252 231 483 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كچله 33
216 221 437 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شكل اباد 34
208 224 432 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای هفت اباد 35
195 226 421 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای قارانه 36
198 196 394 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای خوراسب 37
146 165 311 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شيخ زرد 38
160 148 308 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ناري 39
153 148 301 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گرديك ناصر 40

138 138 276 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گله بهي 41
129 139 268 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای دوكانا 42
114 127 241 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای لاجاني 43
116 112 228 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای توپوزاباد 44
100 114 214 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای بي بكران 45
70 72 142 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سوله دوگل 46
48 50 98 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای حسن اباد 47
40 42 82 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كاني دستار 48
35 30 65 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كاني طاير 49
22 22 44 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای بست 50

آمار داده شده براساس سرشماری جمعیت در سال ۱۳۸۵ می باشد.


برچسب‌ها: ارومیه, سیلوانا, مرگور, روستای نوی, بهمرام
+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 9:46  توسط ژاکاو  |