وجه تسمیه منطقه مرگور

وجه تسمیه این دهستان با توجه به مطالبی که در گاهنامه­ی محلی اندیشه­­ی مرگورآمده است(ظاهراً اين نشريه به دليل عدم مجوز اكنون فعاليت ندارد.) ، چنین ذکر شده است :
بدین صورت که در مورد معنی این اسم دو فرضیه ذکر شده است. طبق فرضیه­ی اول­؛ مرگور ترکیبی از دو کلمه­ی (مِرگ + آو) که در کردی کرمانجی شمالی یا بادینی ، به معنی چمنزار است­، تشکیل شده است. زیرا این منطقه تا ده سال پیش که خشکسالی بدین شدت نبود پوشیده از چمنزار و زمین­های باتلاقی بود كه بر طبق گفته بزرگسالان به دليل باتلاق و مرداب­هاي فراوان رفت و امد در بين روستاها به سختي صورت مي­گرفته  است. ولی هم اکنون زمین­های آن به شکل زمین­های معمولی­، مورد کشت گندم و سایر غلات و حبوبات قرار گرفته است. هرچند هنوز هم چمنزارهای بسیار وسیعی در سطح منطقه وجود دارند که محلی برای چرای حیوانات محلی همچون گاو، گوسفند، اسب، بز ،گاومیش و...اند.
اما طبق فرضیه دوم؛ مرگور ترکیبی از دو کلمه­ی (مه ر+­گه­ور) یعنی گوسفند سفید است. به خاطر کوهستانی بودن و داشتن مراتع خوب در این دهستان، سابقا کردهای کردستان عراق که نزدیک به مرز بودند به خصوص عشایر سورجی و روندوک(ره­وه­ندوک)­، گله­های بزرگ گوسفند را در زمان ییلاق به کوهستان­های جنوبی مرگور می­آوردند و با آغاز فصل سرما دوباره به مناطق خود باز می­گشتند.
نکته جالب در مورد نام این دهستان این است که در سمت شمال این دهستان دهستان دیگری است که نامش ترگور(ته­ر گه­وه­ر) است و از آن جالب تر اینکه در آن سوی مرز یعنی درکردستان ترکیه نیز شهری وجود دارد که نام آن به زبان محلی­، گور(گه­وه­ر) است این شهر با دو دهستان این سوی مرز همسایه است. این شباهت اسمی دو دهستان و شهر مذکور به معنی وابستگی این سه مکان طی ادوار متوالی است. هم اکنون نیز بیشتر روابط  بازرگانی دو منطقه­ی مرگور و ترگور چه به صورت آزاد ( از طریق گمرکات) و چه به صورت قاچاق­، با روستاهای اطراف شهر گور در کردستان ترکیه است­. اهالی این شهر هنوز هم با کردهای این سوی مرز دارای روابط خویشاوندی نسبی و سببی بسیار نزدیک هستند.
برای وجه تسمیه­ی این دهستان می­توان حدس دیگری نیز زد که به نظر من می­تواند درست­تر باشد. من شخصا قبل از اینکه این فرضیه را از کسی بشنوم یا اینکه از جایی بخوانم  آن را حدس زده بودم ولی بعد از اینکه تحقیق یکی از معلمان دلسوزم به نام آقای "بهادر آرمند " را پیرامون همین بحث مطاله کردم به این نتیجه رسیدم که ایشان نیز با من هم نظرهستند. بدین ترتیب شک­ام به یقین مبدل شد و آن ،اینکه کلمه­ی مرگور به معنای محل استراحت گوسفندان است .طبق این فرضیه، واژه­ی "مر" در بین کردهای سورانی به معنی  گوسفند است  و واژه ی" گور" نیز  بدون  تردید  به معنی  محل  استراحت گوسفندان است­، به علت دیرینه بودن نظام ایلیاتی در این منطقه هنوز هم بیشترین درآمد اهالی این دهستان از پرورش گوسفند به دست می­آید و بیشترین عشایر شهرستان­، در این دهستان متمرکزند چرا  که این دهستان بهترین مراتع و مساعدترین آب وهوا را برای نگهداری دام بویژه گوسفند دارا است. علاوه بر سه فرضیه فوق فرضیه دیگری نیز بیان شده است که در تحقیقات آقای آرمند ( دبیر رشته ی تاریخ دبیرستان قدس زیوه ) مشاهده نمودم که به شرح زیر است:
دو کلمه ی ترگور و مرگور ریشه­ی فارسی دارند. مرگور همان " مرگ­آور" ، و ترگور نیز "ترگ­آور" است. در زبان کردی (گویش بادینی) به تگرگ ، "ترگ"می­گویند.این ناحیه، از مرگور مرتفعتر است و تگرگ نیز در نواحی مرتفع بیشتر می­­بارد.
البته اين نظريه چندان درست به نظر نمي رسد!!!
 آقای آرمند نظریه­ی سوم را قابل استنادتر می­دانند و می گویند:چون مناطق ترگور ، مرگور و گور در یک منطقه ی جغرافیایی قرار دارند و در گذشته نیز اقتصاد این مناطق بر اساس دامداری بوده ، که اسامی نواحی مذکور هم ناشی از فرهنگ حشم داری است

جغرافیا و جمعیت منطقه مرگور

 بحث اصلی ما در اینجا پیرامون دهستان مرزی مرگور واقع در جنوب غربی شهرستان ارومیه است که با پیمودن مسافتی 45 کیلومتری از طریق جاده ی بند(روستایی زیبا در جنوب ارومیه که اواخر هرهفته تفرجگاه صدها ارومیه­ایست) و طی مسیری کوهستانی به آن می­رسیم. دهستان مرگوراز توابع بخش سیلوانای ارومیه، با مساحتی بالغ بر 5/442 کیلومترمربع، یکی از مناطق نادر ایران از نظر شرایط اقلیمی و موقعیت جغرافیایی و تنوع زیستی گونه­های مختلف گیاهی است. ارتفاع آن از سطح دریا بین 1600تا 1700 متر متغیر است.
طبق آخرین آمارها جمع کل روستاهای مرگور 66 پارچه و جمعیت  آن40142  نفر بوده که از این تعداد  20215  نفر مرد و 19927 نفر زن هستند. تعداد کل خانوارها نیز 7388 خانوار بوده که نشان می­دهد تعداد نفرات هر خانواده بطور میانگین، پنج و نیم نفر است. ( آمارسال 1385، ارائه شده توسط بخشداری سیلوانا)
این دهستان با دارا بودن طبیعتی زیبا  و کوهستانی بي نظير هزاران گردشگر را از نقاط مختلف کشور درفصول گوناگون سال به خصوص بهار و تابستان به خود جلب می کند. این دشت با طبیعتی سرسبز و دل­انگیز از چهار سو به وسیله­ی رشته کوه­های زاگرس احاطه شده است. ازجمله قلل بلند پیرامون این دشت می توان به قله های دالامپر، قلوزن، بنار، بزسینا،آز، شیوه­سور،  بره­گور، بره­زر وغیره اشاره کرد  که  برخی از آنها، چهارفصل سال پوشیده از برف­اند  و تأمین کننده اصلی آب چشمه­های فراوانی هستند که در نقاط مختلف این دشت پراکنده­اند . این چشمه ها،  عمده منبع تأمین کننده آب زمین­های حاصلخیز و تقریبا پر بازده منطقه هستند. این دهستان از سمت غرب با  دهستان گور (شهر شمزینان) ترکیه و از سمت جنوب نیز با منطقه خاکورک کردستان عراق و از سمت شرق با شهرستان اشنويه واز سمت شمال با دهستان ترگور دارای مرز مشترک است.
در داخل کشور نیز باز از سمت جنوب با منطقه­­ی دشتبیل و دره ی شهدا( یا دره­ی خان که محل قلعه­ی تاریخی دم دم در دوره­ی صفوی بوده است )همجوار است . ارتفاعات موجود طبق بررسی های زمین نگاری، ذر دوره ی ترشیاری و در نتیجه ی ، فشارهای وارده به شکل کوه های بلند و دره­های عمیق و گسل­های کنونی درآمده­، که گاهی بر اثر فعالیت این گسل­ها این منطقه به لرزه در می آید. از نظر نوع آب وهوا و میزان بارندگی­، نسبت به سایر نقاط شمال غرب وغرب کشور سردتر وپرباران تر است وفصل سرما و بارندگی در آن نسبت به شهر ارومیه زودتر شروع شده ودیرتر به پایان می­رسد که این امر باعث کم دوام بودن برخی گونه­های گیاهی و درختی در این منقطه سردسیر شده است. از علل اصلی این مقدار بارندگی در این منقطه ­،می­توان به ارتفاعات موجود اشاره کرد که با آمدن توده­های ابر دریای مدیترانه از سمت غرب از عبور آنها به سمت شرق جلوگیری کرده و آنها را به صورت باران و برف فرو می­ریزند. این آب­ها بعد از پیوستن به رود باراندوز به دریاچه ی ارومیه می ریزند

زبان وفرهنگ مردم منطقه مرگور

 

همان­گونه که می­دانید زبان اصلی­ترین ابزار برای برقراری ارتباط  بین انسان­هاست که تمام انسان­ها ازهر کشور و هر نژادی که باشند با آن به مبادله­ی افکار و وجوه مختلف فرهنگ خود با سایر ملل می پردازند. گاهی خود این زبان­ها در داخل چارچوبه­ی خود دارای گوناگونی­هایی هستند که به این تفاوت­­های درون ساختاری لهجه  و در شکل خردتر آن گویش می­گویند . زبان کردی نیز که خود شاخه­ای از گروه زبان­­­­­های هند واروپایی و در کنار زبان فارسی یکی از زبان­های ایرانی محسوب می­شود­، خود دارای چندین لهجه­ی کاملا متفاوت است. لهجه های کرمانجی شمالی (بادینی)، کرمانجی جنوبی(سورانی)­، زازایی ، اورامی (هورامی )، کلهری و لکی از جمله­ی لهجه­های اصلی این گروه زبانی هستند. دکتر سالاری، زبان لری را نیز از شاخه­های اصلی زبان کردی می­دانند. منظور من از گروه زبانی این است که ما نمی توانیم این زبان را یک زبان مشخص ویگانه بدانیم، بلکه به دلیل تنوعی که این زبان از آن بهره­مند است به جرأت می توان گفت که این زبان یک زبان واحد است­. چرا که این زبان هم از نظر لهجه­ها و هم از نظر گویشها­، دارای تنوع خاصی در قواعد دستوری و حتی لغات است­. یکی از دلایل عمده­ی این تفاوت­ها را می­توان تاثیر تنوع جغرافیایی و عدم وجود ارتباط تنگاتنگ بین گویندگان این زبان دانست که باعث گردیده هر یک از این لهجه­ها، راه و مسیر خود را طی کنند. بطور مثال اگر بخواهیم جمله  فارسی« من را نگاه کن! » را به لهجه­های مختلف کردی ترجمه کنیم دچار سردرگمی زیادی می­شویم چرا که همین یک جمله ی کوتاه را می­توانیم به چندین شکل کاملا متفاوت­، به کردی ترجمه کنیم­. این جمله­ی کوتاه را تنها در کردستان ایران می­توان به این شکل­ها ترجمه کرد:
مره   میزه   که  (به لهجه­ی بادینی و گویش جلالی)
چاوی  خو  بده  من (به لهجه­ی بادینی و گویش هرکی)
به­ری   خو   بده  من (لهجه­ی هرکی )
زینده  من   (به لهجه­ی بادینی و گویش شکاکی )
چاو  له  من  بکا (لهجه­ی سورانی )
بروا  (کلهوری)
ته­ماشه­م     که­رو  (اورامی)
من   سه­یر­که   (لکی)
و... .

مینورسکی، درباره زبان کردی می­گوید:
زبان کردی فارسی نیست که به کردی تبدیل شده باشد بلکه زبانی است مستقل که قواعد و قوانین و لهجه­های مخصوص به خود را دارا است و رابطه­اش با زبان فارسی مثل رابطه­ی زبان صربی و روسی و یا بهتر بگوئیم مثل ارتباط  زبان آریایی سوئیسی­های کوهستانی است با زبان ایتالیایی . زبان کردی پیوند صریحی هم با زبان اوستا دارد و کتاب اوستا ، کتاب مقدس زرتشتیان هم به این زبان نوشته شده است.(مینورسکی،ص43)
زبان ساکنین این دهستان به طور کلی کردی و از شاخه ی کرمانجی شمالی(بادینی) بوده و در حال حاضر غیر از کردها­، هیچ قوم یا ملت دیگری در این منطقه زندگی نمی­کند. این امر باعث گشته که کردهای این منطقه به هیچ وجه با سایر اقوام  ( ترک ها و اقلیت­هایی از ارمنیان وآشوریان) که در شهر ارومیه در کنار کردها زندگی می کنند دچار اختلاط نژادی نشوند. به گفته­ی افراد پا به سن گذاشته محلی، قبلا در این دهستان اقلیت­هایی ازآشوریان زندگی می کرده­اند که  بعدها یا به ارومیه و سایر نقاط کشور نقل مکان کرده­اند و یا به عراق و سایر کشورهای غربی مهاجرت نموده­اند. در مورد دین رایج  نیز­، همه­ی ساکنین کنونی مرگور مسلمان بوده و تابع مذهب شافعی هستند. این ساکنین قبل از قبول دین اسلام، عمدتا زرتشتی بوده­اند. زیرا که این گفته را می­توان از وجه تسمیه­­­ی لهجه­ی اینان، یعنی لهجه­ی بادینی به طور روشن حدس زد. واژه مورد نظر(بادینی )از اصطلاح « بهدینی » به معنی پیروان دین زرتشت گرفته شده است و هنوز نیز به یکی از مناطق واقع در کردستان عراق که با این مردم دارای بیشترین پیوندهای نسبی هستند اطلاق می­شود. اما علت عمده سنی ماندن آنان نیز می تواند این باشد که  اینان همچون بسیاری از کرد­های ایران، ترکیه و عراق در دوره سلطنت صفویان که عامل اصلی شیعه شدن ایران بودند گاها یا بیشتراوقات، زیر سلطه­ی امپراطوری عثمانی بوده­اند­، چرا که قلمرو سکونت کردها همواره بین صفویان وعثمانیان دست به دست می­شده است. در زمان شاه عباس صفوی، فرمانداری ارومیه و کلیه­ی مناطق اطراف آن مدتی به امیر یکدست (میری له­پ زیرین ) از خان­های کرد ارومیه واگذار شده بود، ولی به دلیل نافرمانی وشورشی که از جانب او بروز کرد، قزلباشان صفوی  پس از چند ماه محاصره­ی قلعه­ی دم دم (واقع در دره­ی خان درقسمت  شرقی مرگور ) او را وادار به تسلیم قلعه به صفویان کردند اما لحظاتی کوتاه پس از آنکه امیر و یارانش به شرط  ایمنی جانی از قلعه خارج شدند به دلیل سوء تفاهمی که بین یاران او و قزلباشان صفوی همنشین با فرماندهان سپاه صفوی  روی داد امیر همراه با غالب یارانش در حین منازعه  کشته شدند و قائله بدین شکل خاتمه یافت­. یک سال بعد دوباره برادر امیر،  اقدام به جمع کردن نیرو و بازسازی قلعه­ی مورد نظر نمود، ولی باز نیروهای صفوی توانستند آنان را متواری سازند.(تاریخ عالم آرای عباسی)
بعد از پرداختن به این بحث تاریخی ناچار باید به بحث مذهب در بین این مردم پرداخت. دین و مذهب و آموزه­های دینی در میان این مردمان از جایگاه بسیار والایی برخوردار است بطوری­که افراد دیندار همانند شیخ وسید وصوفی و دراویش در این منطقه بسیار زندگی نموده­اند­، بسیاری از ریش­سفیدان این منطقه پیرو طریقت صوفیه هستند. برخی از آنان برای رسیدن به درجات والای عرفانی و دینی به کشورهای دیگر به خصوص عراق سفر می­کنند. در کنار این کهن­سالان، جوانان نیز بعد از سپری نمودن مراحل گوناگون آموزه­های دینی­،  به منظور تبلیغات دینی به نقاط مختلف کشور یا حتی کشورهای دیگر می­روند. در مرگور با توجه به شافعی مذهب بودن ساکنین آن­، که از جمله­ی  میانه­روترین مذاهب اسلامی است­، اینان­، احترام خاصی­،  نه تنها برای پیامبر اکرم (ص) و خاندان مطهرش­، بلکه برای کلیه­ی خلفا وصحابه و همسران آن حضرت  قائل­اند. در هنگام مولود و یا وفات پیامبر مراسم خاصی بجای می­آورند. عید مولود پیامبر به طور کل در میان همه­ی کردها بسیار مهم و عزیز است و با دف  و نی به استقبال آن می­روند و برای احترام به پیامبر عظیم­الشأن اسلام گاو و گوسفند قربانی و در میان مردم اطراف، پخش می­کنند یا به جای این کار مهمانی­های عظیم راه می­اندازند. در ایام عاشورا نیز به جای سینه زنی­، روزه می­گیرند و به این شکل ناراحتی قلبیشان را از واقعه­ی تلخ کربلا ابراز می­کنند. در کشور همسایه، ترکیه نیز سنیان و علویان برای نشان دادن احساسات پاک دینی و اعتقادی­شان در ایام عاشورا، چندین روز به طور متوالی روزه می­گیرند که این امر به جای ایجاد تفرقه­ی بیشتر در بین مسلمانان خاورمیانه­، باعث همبستگی بیشتر آنان می­شود­. علاوه بر این رسوم اسلامی­، اهالی منطقه دو عید بزرگ اسلامی (عید قربان و عید فطر) را که بسیار مورد احترام این مردم است را با شکوه هر چه بیشتر بجای می­آورند. در این دو عید مردم کلیه کینه­های قدیمی­شان را کنار می­گذارند و برای شادباش عید به یکدیگر، در دسته­های بیش از ده نفری، به خانه­های همدیگر می­روند.
اسماعیل یورد­­شاهیان در مورد دین مردم کرد می­گوید:
مردم کرد مردمی متعصب و دین باورند­؛ قبل از اسلام­، این مردم مهرپرست بودند و بعد به آیین و دین زرتشت پیوستند، و در دوران ساسانیان­، علاوه بر دین زرتشت­، ادیان مسیحی­، مانوی و مزدکی نیز در میان مردم کرد وجود داشت و هرکدام پیروان زیادی داشت­ و در جریان حمله­ی اعراب به ایران­، مردم کرد جزء اقوامی بودند که دیرتر از مردم دیگر به اسلام گرویدند وچون ایرانی­های دیگر­، سال­ها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند. در سال 1930 ، قطعه پوستی در سلیمانی پیدا شد که بر آن این ابیات ، که مرکب ازلهجه­ها­ی سورانی- اورامی و به خط پهلوی بود­؛ ظاهرا این نوشته باید مربوط به سال­های نخست پس از حمله­ی اعراب به ایران باشد:
هورمزگان رمان ، آتران کژان
ویشان شارده­وه گوره­ی گوره­کان
زور کار ارب کردند خاپور
گنای پالدی هتا شاره­زور
شنو و کنیکان  وه  دیل پشینا
میرد­ آزا ملی   و روی هوینا
روشت زرد ستره  مانه­وه  بی­کس
بزیکا   نیکا  هورمز  و  هویچ کس

ترجمه ی سرود:

نیایشگاه­ها ویران شد­، آتش­ها خاموش
بزرگ  بزرگان  خو د را  نهان  کرد
عرب ستمکار خراب کرد
روستا­ها را تا شاره­زور
زنان و دختران  به اسیری رفتند
آزادمردان در خون (خویش) غلتیدند
کیش زرتشت بی­کس ماند
اهورامزدا به هیچ کس رحم نخواهد کرد

مردم کرد­، بعد از حمله و تسلط اعراب به ایران­، به مانند سایر اقوام ایرانی­، کم کم به اسلام گرویدند.(یوردشاهیان،ص172) در رفرنسی که از آقای یوردشاهیان آورده­ام­، نوشته شده که کردها مثل سایر ایرانیان­، سال­ها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند، برای اثبات این گفته ، شما نیزمی­توانید از روی قطعه پوست یافته شده به این نتیجه گیری قطعی برسید.

پوشش ولباس مردم منطقه مرگور

از آنجا که لباس مردم کرد تقریبا به هم شبیه است، در اینجا بصورت کلی به ذکر مشخصه­های بارز لباس­های زنانه و مردانه این ملت می­پردازیم. این لباس نسبت به لباس سایر ایرانیان متفاوت است و بر اساس شرایط اقلیمی منطقه، که منطقه­ای کوهستانی و بسیار سرد است، طی زمان شکل گرفته، و رنگ بوزو یا شال یا سربند مردان وپوشاک زنان در هر طایفه نسبت به طایفه­ی دیگر، به خاطر مشخص شدن فرق می­کند. مثلا طوایف بارزانی، مردانشان دارای سربندی به رنگ زمینه­ی سفید با خطوط خشتی قرمزند یا کردهای هرکی و شکاک دارای سربندی خاکستری هستند. در کل لباس مردم کرد عبارت است از:
لباس مردانه ؛ شامل:
1.بوزو و شال (جمدانی): عبارت است از یک فرجی بافتنی پشمی لطیف و ظریف که در مناطق کردنشین بافته می­شود، همراه با شالی که دور آن بسته میشود.
2.شال کمر(شویتک یا پشتنه):پارچه­اي تقريباً طويل و ظريف كه آن را به دور كمر خود مي­پيچند.
3. پیراهن پشمی(کراس):  که در حال حاضر پارچه­ای است.
4.نیم­تنه­ی کوتاه (چوخک)
5. شلوار پشمی گشاد که در محل بافته و دوخته می­شود و رشته­های بند آن در جلو بسته می­شود.
در حال حاضر برای دوخت این لباس­ها به جای پشم از پارچه استفاده می شود.
6.کفش محلی که به آن گیوه گفته می­شود ولی استفاده از آن از رواج افتاده و تنها در جشن­ها از آن استفاده می شود.
لباس زنانه ؛ شامل:
1.پیراهن بلندی که تا نوک پا را می پوشاند و عموما گلدار و رنگی است،(کراس).
2.شلوار زنانه که بسیار گشاد است و به حفظ  کامل حجاب زن کمک می کند.(درپی)
3. دستمال سر یا روسری که اغلب به رنگ­های قرمز،زرد و سبز است.(در گذشته یک روسری بزرگ، بنام کوفی بر سر می گذاشتند که دور تا دور آن را با تارها و منگوله­های رنگارنگ می­آراستند ولی امروزه تنها تعداد کمی ازپیرزن­های عشایر از آن استفاده می­کنند.
4. کلیجه (سخمه) که همان جلیقه است.
 5.شال کمر يا دستمال بند.
6. علاوه بر کراس که در بالا به ذکر آن پرداختم زنان یک عدد رو پوش بلند را که جلوی آن باز است را به روی کراس می پوشند،(فیستان) که این جامه بیشتر در بین کردهای کرمانج معمول است.

 

نقاط دیدنی منطقه مرگور

دهستان مرگور از نظر وجود قله­های بلند، دره­های عمیق وسرسبز، چشمه­های آب گرم، دریاچه­های مرتفع­، باغات زیبا­، رود­های کوچک و بزرگ­، آب وهوای خنک تابستانی، مرقد شیوخ و بزرگان، آبشارهای طبیعی، روستاهای زیبای کوهپایه­ای و صدها منظره­ی طبیعی دیگرنه تنها در شمال غرب کشور بلکه در تمام کشور کم نظیر است که در صورت توجه مسئولان به این امکانات بالقوه و سرمایه گذاری دراین بخش، این منطقه می­تواند به یکی از بزرگترین قطب­های گردشگری کشور در شمال غرب تبدیل شود.

مهمترین جاذبه­های مرگور عبارتند از:دره زیبا و سرسبزبنار،روستاهای واقع در کوهپایه همچون کچله ونوی، آبشار روستای سوله­دوکه­ل ، (معنی سوله­دوکل در کردی، آبشار دودآلود است)، این آبشارهنگام برخورد با سنگ ها­ ، ذرات آب در اطراف آبشار فضاي مه­آلودي را به وجود مي­آورد كه چشمان هر بيننده­اي را خيره مي­كند. دریاچه­های طبیعی گه­رزیرین و مامه شیخ، چشمه­های آب روستای چریک آباد که همچون آب معدنی سیلوانا در شهرستان معروف است وآب آن برای بیماران کلیوی توصیه می­شود. چشمه­های بزرگ روستای "حلج"که علاوه بر زمین­های این روستا مزارع روستا­های هاشم آباد و دوکانا وسه گرکان را نیز سیراب می­کند. جنگل­های روستاهای باوان و خوراسب که البته زیاد گسترده نیستند.

طبیعت جذاب کنار جاده­ی ارتباطی روستای ژارآباد به دشتبیل شهرستان اشنویه، چشمه­های آبگرم روستای هفت آباد در حاشیه­ی رود باراندوز که دارای خاصیت درمانی است و هر ساله صدها نفر از جاهای دور برای بهره بردن از این چشمه­ها به این روستا می­آیند .در گویش محلی به این چشمه­ها، درمان آوا گفته می­شود. هر ساله بخصوص در فصول بهار و تابستان بسیاری از افرادی که قصد گردش و یا کوهنوردی دارند به این دهستان می­آیند. بسیاری از مدارس ودانشگاه­ها نیز دانش آموزان و دانشجویان­شان را برای برگزاری اردوهای تفریحی به این منطقه می­آورند، اما متأسفانه گاهی به دلیل ناشیگری این افراد، دچار آسیب­های شدید بدنی شده و یا حتی بدتر از آن جانشان را از دست می­دهند.

گردشگری امروزه در سطح جهان برای برخی از کشورها منبع اصلی درآمد به حساب می آید­، چنانچه آینده به این منبع درآمد در دهستان مرگور توجه بیشتری شود نه تنها گردشگران داخلی بلکه توریست های خارجی نیز به این منطقه سرازیر خواهند شد. طبق اطلاعاتی که از افراد موثق به دست آورده­ام، دو سال پیش شماری سرمایه­گذار ژاپنی برای خرید زمین­های زراعی دشت راژان (واقع در چند کیلومتری شمال مرگور) به منظور ایجاد مراکز گردشگری­، به ایران آمده بودند که اهالی این شهرک از فروش زمین­ها­یشان به آنان خودداری ورزیده بودند. دشت راژان از سمت غرب چسبیده به ارتفاعات که­وی­زر(در کردی به معنی­: کبک زرد)است و از سمت شمال نیز به دریاچه­ی سد تازه احداث راژان متصل است و از نظر تقسیمات جزء دهستان دشت است­. دهستان ترگور نیز همچون مرگور به طور بالقوه دارای توانایی جذب گردشگر است. از جمله نقاط دیدنی ترگور پیست اسکی روستای خوشاکو است.